خرید بک لینک

به رفتن پ فکر کردم و دلم ریخت. فکر کردم نباید اذیتش کنم.

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 15:27

دوباره تنهایی؟ نمیدانم. و کاش بتوانم دوباره دنیای خودم را بسازم و فقط به خودم تکیه کنم. فردا تا ظهر روی رساله کار میکنم. بعد وقت دکتر روانپزشک دارم.

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 15:27

مهمه که ادم شریف زندگی کنه. اخرش همه میمیریم. من نباید کسی رو آزار بدم. کاش فردا هوا خوب باشه. چقدر الودگی هوا میتونه من رو فلج کنه.

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 15:27

مدتهاست که از خودم میپرسم: چرا؟ صادقانه چرا بههم ریختم؟ از کدام قسمتِ کدام داستان؟ دیشب چه مرگم شد؟ نمیدانم.

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 2:56

خانم یا اقای خواننده خاموش کی از شما مشاوره خواست؟

به کار و زندگی خودتان برسید و حرف زیادی نزنید.

خیلی ممنون که خواندید اما یاد بگیرید وقتی از شما کمکی نخواستند اظهار نظر بیدلیل نفرمایید.

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 2:56

نوشتند: «وقت کنم تمام دلواگویههات رو بخونم قظعن بهتر میتونم بهت مشاوره بدم ولی عجالتن بگرد و یک تراپیست مجرب بالینی ک با روش طرحواره درمانی کار کنه پیدا کن!»

اول اینکه: دلواگویه؟

دوم: ک؟ نوشتن یاد بگیرید بعد اظهارفضل کنید.

بعد هم: کی از شما نظر خواست؟

برچسب: نویسنده: دانیال امینی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 2:56

صفحه بندی